بازگشت

وداع امام حسين


تنهايي هم واژه اي است كه در معنا فراخي و گستردگي حيرت انگيزي دارد، اما تنها ماندن و سپاهي را محو جلال و شكوه خود كردن، تنها بودن و جلال و جبروت سپاهي جرار و غدار را در نور ديدن، تنها ماندن و همانند اقيانوسي توفاني سرشار بودن، تنها بودن و يكتايي و تنهايي خدا را احساس كردن، تنها بودن و سينه اي گشاده تر از آفرينش داشتن ميراثي بود كه از علي بن حسن و از حسن به حسين رسيده بود و در سرزمين طف براي هميشه در كربلا نهادينه شد تا خورشيد خداباوري مردان خدا و رهروان سنت احمديه تا ابديت از افقي بالاتر از عالم و آدم، نور خود را بر زاويه هاي تاريك زندگي انسان بتاباند. رنج و بهت همه جا را فراگرفته بود و اندوه به رواني آب فرات با غمزه و عشوه به هر جا سر مي كشيد، در اردوگاه توحيد ديگر كمتر كسي با ديگر سخن مي گفت. هر نگاهي پر پرواز و صدهزار گفتار داشت و هر قطره سرشك نشان وصل و رمز


هجراني براي يكي و آن ديگري بود.

وداع زينب و حسين از آخرين روزهاي حيات رسول خدا سخت و تلخ بود، اما وداع امروز كه حاصلي جز هجراني كشنده نداشت از جنس ديگري بود. نه حسين مي دانست با رفيق مصيبتها و رنجهايش چگونه خداحافظي كند، نه زينب مهياي زندگي بي حسين بود! اما چاره اي جز وداع نبود پس امام (ع) در مقابل خيمه ي زينب و بانوان حرم بانگ برآورد.» «يا سكينه، يا فاطمه، يا زينب، يا ام كلثوم، عليكن مني السلام.»