بازگشت

دعبل خزاعي در برزخ مرثيه خواند و نجات يافت


از علي پسر دعبل خزاعي (كه شاعر معروف اهل بيت عليهم السلام) نقل شده كه گفت: با اينكه دعبل از شيعيان حضرت امام رضا عليه السلام بود و آن حضرت را بسيار دوست مي داشت، ولي در وقت مرگ، رنگش تغيير يافت، زبانش بند آمد و صورتش سياه شد.

من از ترس ملامت دشمنان اين مطلب را مخفي داشتم و در پنهاني او را غسل دادم و دفن نمودم و از اين جريان بسيار اندوهگين بودم و نزديك بود كه از مذهب او برگردم! تا اينكه پس از سه روز او را در خواب ديدم و روي او نوراني و جامه ي سفيد نيكويي در بر و كلاه سفيدي بر سر داشت. از او پرسيدم: پدر جان خداوند با تو چگونه رفتار كرد؟

پاسخ داد: فرزندم، سياهي صورت و بند آمدن زبانم به جهت شرب خمر در دنيا بود و در همان حال بودم تا اينكه حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله و سلم با لباس و كلاهي سفيد


تشريف آوردند و به من خطاب كردند:«انت دعبل؟ تويي دعبل؟ (كه براي شهيدان اهل بيت من مرثيه مي گفتي و دوستان ما را در مصيبت آنها مي گرياندي)؟

عرض كردم: بله، يا رسول الله.

حضرت فرمودند: از آن مراثي كه در حق آنها گفته اي، چيزي بخوان! در اين هنگام قبر من وسيع شد و صندلي گذاردند و حضرت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بر آن نشستند و ملائكه بسياري در خدمت آن جناب بودند. من اين ابيات را خواندم:



لا اضحك الله سن الدهر ان ضحكت

و آل احمد مظلومون قدقهروا



مشردون نفوا عن عقر دارهم

كانهم قد جنوا ما ليس يغتفر



در اين هنگام رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم گريستند و جامه ي سفيدي را كه پوشيده بودند به من عطا فرمودند و مرا شفاعت كردند. [1] .


پاورقي

[1] سحاب رحمت ص 96 به نقل از عيون اخبار الرضا باب 66 حديث 36 (خبر دعبل عند وفاته) و رياض الشهادة ج 2، ص 312 مجلس 16 - کبريت احمر ص 443.